طنز سياسي و پ ر و ك س ي
گابریل گارسیا مارکز:
در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر می دانند، و گاهی اوقات پدران هم.
در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایده ای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود.
در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یك شب هشت ساعته، محروم می كند
در 30 سالگی پی بردم كه قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه، قدرت زن.
در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد؛ بلكه چیزی است كه خود می سازد.
در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن، در آن نیست كه كاری را كه دوست داریم انجام دهیم؛ بلكه در این است كه كاری را كه انجام می دهیم دوست داشته باشیم.
در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی چیزهایی است كه برای انسان اتفاق می افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان می دهند.
در 50 سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان و پیروی كوركورانه بد ترین دشمن وی است.
در 55 سالگی پی بردم كه تصمیمات كوچك را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب.
در 60 سالگی متوجه شدم كه بدون عشق می توان ایثار كرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید.
در 65 سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز، باید بعد از خوردن آنچه لازم است، آنچه را نیز كه میل دارد بخورد.
در 70 سالگی یاد گرفتم كه زندگی مساله در اختیار داشتن كارتهای خوب نیست؛ بلكه خوب بازی كردن با كارتهای بد است.
در 75 سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر می كند نارس است، به رشد و كمال خود ادامه می دهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده شده است، دچار آفت می شود.
در 80 سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است.
در 85 سالگی دریافتم كه همانا زندگی زیباست.
استانداری محترم یزد!
در راستای حضور باشکوه ریاست جمهور محبوب و خدمتگذار در آن استان شهیدپرور
و بدنام، لطفا زمینه مناسب را برای پذیرایی از مردم شریف و عزیز یزد
فراهم ساخته و با هماهنگی کلیه نهادها، ارگان ها، ادارات کل، موسسات
دولتی و خصوصی و تعاونی، بانکها، مساجد، موسسات قرض الحسنه، شرکتهای
کامپیوتری و آپاراتی های استان، مرکز آمار یزد، مرکز انتقال خون، حسینیه
ها و تکایا و سایر موسساتی که خود را برای استقبال از رئیس جمهور آماده
نموده اند، موارد زیر تهیه و آمادگی صورت پذیرد:
1) ملت ایثارگر و همیشه در صحنه، حداقل ده هزار نفر( که با پرچم و وسیله نقلیه حداقل پنجاه هزار نفر به نظر برسند.)
2) موتوری با ویراژ، پرچم و سربند یا حسین، همراه با ترک سوارنعره کش، 1000 نفر
3) خانم بد حجاب با روسری رنگی و موی بور که دوسانت از زیر روسری بیرون باشد، 25 نفر فقط برای زمان های عکاسی( در همه جا نباشند)
4) جوان قد بلند برای غش کردن( باید از میان جمعیت دیده شود) پانزده نفر،
در صورت نبودن مورد مناسب فهرست افراد از اصفهان دریافت شود و ترتیب رفت
و آمد و غش کردن آنها داده شود.
5) کودک دو ماهه تا یک ساله، با پوست صورت زبر و واکسن زده( برای ماچ کردن جلوی دوربین) چهل نفر، با مادر مناسب که ول نکند برود.
6) پسر خوش تیپ برای دویدن جلوی ماشین یا با موتورسیکلت( 800 نفر- ساعت)
7) داربست برای آویزان شدن شهروندان در هنگام عکاسی( حدود ششصد مترمکعب، به اندازه صد قطعه عکس، با عکاس از قبل هماهنگ شود)
8) پرچم ایران، در اندازه دستی، سربند، روچادری، روکیفی، بازوبندی،
آنتنی، نیم متری، مدرسه ای، ورزشکاری، مدل خداداد، جمعا 100 هزار قطعه با
دسته و باد مناسب برای در اهتزاز بودن پرچم. همچنین تعداد چهل و پنج مورد
پرچم بزرگ آمریکا، اسرائیل و انگلیس همراه با وسایل مناسب آتش زدن آماده
گردد.
9) سرباز وظیفه، به تعداد موجود در پادگان( سربازان لباس شخصی پوشیده و
همانطور که از دو ماه قبل گفته شد موهای بلند داشته باشند.)
10) خیابان تنگ، چهار مورد، به عرض حداکثر پانزده و طول حداکثر دویست متر
برای استقبال پرشور. در میان جمعیت از اتومبیل و موتوری استفاده شود.
11) اتوبوس و مینی بوس، به اندازه چهار سخنرانی با پذیرایی و شام و صبحانه و ناهار.
12) مدرسه تعطیل، حداقل باندازه 40 هزار نفر- ساعت.
13) دود برای عکاسی، به اندازه چهار کیلو اسفند، به حجم هفتصد متر مکعب،
براساس قرارداد قبلی. در صورت نبودن منبع مناسب دود اسفند، از کامیون
خراب استفاده شود.
14) صبحانه و ناهار و شام، یک و نیم برابر میزان کافی( در محل غذا از عکاسی خودداری شود و غذا برای حمل مهیا شود.)
15) پوستر رئیس جمهور، به اندازه سه برابر کل پوسترهایی که از اول انقلاب تا به حال از همه اشخاص چاپ شده است.
16) کاغذ رنگی، به تعداد دویست قطعه عکس
لطفا موارد مذکور را تهیه و مصرف و از محل بودجه عمرانی تامین اعتبار نموده تا بعدا از محل صندوق ذخیره ارزی جایگزین گردد.
دفتر ریاست جمهوری
واحد سفرهای استانی و تبلیغات
دوباره از اول!
داستان آقای خاتمی شوخی شوخی دارد جدی می شود. به نظرم ایشان احتمال دارد انتخاب شود. البته ممکن است با خودتان فکر کنید این واقعیت روشن را من چگونه دریافتم؟ و از کجا یقین کردم که واقعا قضیه همینطور است که هست. به نشانه های زیر توجه کنید
اول: کیهان خاتمی را تهدید به ترور کرد.
دوم: نزدیک بود خاتمی را در راهپیمایی کتک بزنند.
سوم: سعیدرضوی فقیه زندانی و آزاد شد.
چهارم: هاشم آقاجری مجددا تکفیر شد.
پنجم: احمدی نژاد مثل چهار سال قبل از جوانان دفاع کرد.
ششم: احمدی نژاد در مصاحبه تلویزیونی حالت موجود مظلوم گرفت.
احتمالات بعدی:
هفتم: چون روزنامه ای برای بستن نمانده است، احتمالا بزودی مجوز یک روزنامه را می دهند و آن را تعطیل می کنند.
هشتم: از هفته آینده احمدی نژاد به جای کت و شلوار و جوراب سفید، با پیژامه و دمپایی سرکار می رود.
نهم: از ماه آینده دفتر ریاست جمهوری وام ازدواج می دهد و ماهی دویست هزار نفر وسط خیابان عروسی می کنند.
دهم: از چهل روز دیگر رئیس جمهور گل به سرش می مالد و با دوچرخه به ارادان
می رود و برمی گردد و احتمالا هفته ای هشت بار توطئه ترورش را کشف می
کنند.
نتیجه گیری تاریخی: ظاهرا آنها فقط یک بازی بلدند، ما هم همان بازی را بلدیم.
نتیجه گیری سیاسی: به نظر می رسد خاتمی انتخاب می شود، ولی آی کتک بخوریم!
اولین چیزی که بعد از شنیدن شغل دوستان به زبان می آوریم
کارمند بانک: می تونی یه وام واسه ما جور کنی؟
مهندس کامپیوتر: من کامپیوترم ویروسی شده میتونی ویندوزم رو عوض کنی؟
پزشک عمومی: میتونی برای چهارشنبه که بچهام نرفته مدرسه یه گواهی بنویسی؟
دندونپزشک: بیا این دندون عقل من رو نگاه کن ببین سیاه شده باید بکشمش یا پرش کنم؟
تعمیرکار ماشین: این ماشین من نمیدونم چرا هی صدای اضافی میده، میتونی بیای یه نیگا بهش بندازی؟!
بازیگر: واسه کسایی که میخوان بازیگر بشن چه نصیحتی دارید؟
مدیر یه جایی: میشه واسه این بهرام ما یه کار جور کنی؟
موبایل فروش: آقا این گوشی ۳۳۱۰ مارو میشه با یهN95 عوض کنی؟!
معلم: این حسن ما یه خورده تو ریاضیاش بازیگوشی میکنه میشه این پنجشنبهی قبل از امتحان ریاضیاش شام تشریف بیارین خونه ما سر راه این اتحادارو هم یه بار براش بگین؟!
نماینده مجلس: این شهرام ما خیلی پسر گلیه میخواد زن بگیره میشه کمک کنید معافی این بچهرو بگیریم؟!
کارمند سازمان سنجش: سؤالای کنکور سال بعد رو نداری؟
نویسنده: یه روز بیا سر فرصت قصه زندگیمو برات تعریف کنم کتابش کنی!
معمار: این خونه مون باید کفش سرامیک شه و آشپزخونهاش اُپن، فکر میکنی چند روزه تموم میکنی؟
طلا فروش: الان اوضاع سکه چجوریاس؟
اقتصاددان: بالاخره این بنزین رو میخوان چیکار کنن؟ یه سوال دیگه: میدونی اصلاً درآمد نفتی ایران چقده؟
وکیل: من اگه بخوام حضانت بچهام رو بگیرم چیکار باید بکنم؟
روانشناس: من الان یه چند وقتیه بچهام شبا جاشو خیس میکنه، روزا هم بینبشفعاله، شوهرم هم شیش ماهه خونه نیومده، این اواخر همه موهاشو کنده بود، خودمم فکر کنم افسردگی گرفتم، میخوام طلاق بگیرم، بعدشم خودکشی،سم هم تهیه کردم!!!!حالا چیکار میتونی برام بکنی؟
تایپیست: یه پایان نامه دارم ۹۵۸ صفحه اصلاً وقت ندارم تایپش کنم، نظر تو چیه؟
…
واقعاً چرا اینجوریه که همیشه با دیدن بقیه یاد درد و مشکلای خودمون میافتیم؟
ميدونيد كارتنهايي كه دوست داشتيم عاقبتشون چی شد؟
آقای سکسکه عمل کرده, میره سر کار و میاد و زندگیشو می کنه!
الفی دیگه از هیچی نمی ترسه!
آلیس, شوهر کرده, دو تا بچه ام داره و یه زندگی حقیر توی یه آپارتمان 50 متری ساده,
آن شرلی! ارایشگر معروفی شده تو جردن و چند تا محله بالا شهر شعبه زده حسابی جیب مردم و خالی میکنه به اسم گریم و رنگ موهای عالی....
ای کیو سان کراکی شده و مخش تعطیل تعطیله!
بامزی یه خرس بزرگ شد و شکارش کردن!... شلمان هنوزم خوابه!
پت پستچی بازنشسته شده و الانم تو خونه سالمندان منتظر مرگشه!
بنر رو یادته؟ پوستشو تو خیابون منوچهری 30 تومن می فروختن!
بالتازار و زبل خان آلزایمر گرفتن.
دامبو ، پلنگ صورتی, پسر شجاع, خانوم کوچولو, شیپورچی, یوگی و دوستاش همه توی یه سیرک بزرگن!
تام سایر حسابی با کلاس شده و موهاشو مدل جوجه تیغی درس میکنه!
تام و جری دوتا دوست صمیمی شدن!
تن تن تو یه روزنامه خبرنگار بود, الان تو زندانه!(لابد به جرم آزادی اندیشه!!)
میگن خاله ریزه
رفته مکه و حاج خانوم شده, تو مجالس زنونه روضه می خونه و خرج زندگی خودشو
شوهر معلولشو ازین راه در می آره! قاشق سحر آمیز و جنگلی ام دیگه تو کار
نیست!
جیمبو رو از رده خارج کردن(اینو دقیقن نمی دونم, شایدم اجاره دادنش به ایران ایر!!)
چوبین خیلی وقته که مادرش و پیدا کرده و دنبال یه وامه تا ازدواج کنه!
حنا خانوم دکتر شده, مادرشم از آلمان برگشته کنارش!
خپل رو از باغ گلها انداختنش بیرون, اونجا یه برج 1000 طبقه ساختن! (چند روز پیش کنار یه سطل آشغال دیدمش - خیلی لاغر شده!)
خانواده دکتر ارنست همسایه مونن, هر سه تا بچه اش رفتن, زن دکتر خیلی مریضه!
رابین هود رو تو اسلام شهر گرفتنش - به جرم شرارت!- هفته دیگه اعدامش می کنن!
سوباسو و کاکرو قهرمان جهان شدن, ماسارو ایدز گرفته .خوب که چی؟!
کایوت, بالاخره رود رانر رو گرفت ولی از شانس بدش ! آنفولانزای مرغی گرفت و... اونم مرد!
هیشکی نفهمید گالیور عاشق فلورتیشیاست!
لوک خوش شانس ساقی محله مونه!
مارکو پولو تو میدون راه آهن یه میوه فروشی زده - میگن کارش خیلی گرفته!-
گربه سگ عمل کردن و جدا شدن!
ملوان زبل تو کار قاچاق آدمه!
آقای پتی بل تو میدون شوش یه بنکدار کله گندس!
معاون کلانتر ارتقای شغلی پیدا کرده, داره میشه رئیس پلیس!
آقای نجار مرده و از وروجکم خبری نیست!
پت و مت حالا دیگه دوتا آقای مهندسن!
هایدی یه پزشک ماهر شده و چشمای مادر بزرگ و عمل کرد
نل افسردگیش خوب شد و داستان زندگیشو به زودی چاپ میکنه!
راستی بابا لنگ دراز هپاتیت C داره... واسش دعا کنید!
بلفی و لی لی بیت رو با همدیگه گرفتن و سنگسار شون کردن!
دادلی دورایت دو ساله که رئیس جمهور شده.!!!
مطلب دوم از وبلاگ آنت
خبرگزاری میراث فرهنگی، گروه میراث فرهنگی، حسن ظهوری: مردان نمکی که از آنها به عنوان مهمترین بقایای انسانی بدست آمده در ایران یاد میشود در وضعیت مناسبی به سر نمیبرند. این مومیاییهای نمکی که قدمت قدیمیترین آنها به دوره هخامنشیان میرسد، در محفظه هایی غیر استاندارد نگهداری میشوند و اگر چه نمک با گوشت و استخوان آنها در آمیخته است اما تولید و رشد باکتریها دردسر شناخته شده ای است که اکنون گریبان آنها را گرفته است.
به گزارش CHN مردان نمکی، مومیاییهای ارزشمندی هستند که از معدن نمک چهره آباد واقع در استان زنجان کشف شدهاند. این مومیاییها در دو دوره ریزش تونل که برای برداشت نمک در دوره هخامنشیان و ساسانیان ایجاد شده بود، زیر آوارها سنگ نمک مدفون شدهاند و به این دلیل امروز با بقایای بافت نرم از قبیل، پوست، گوشت، زبان، و حتی دستگاه گوارشی و اندام درونی انسان کشف شدهاند. از این جهت و به خاطر اهمیت مطالعاتی این اسکلتهای مومیایی، از آنها به عنوان مهمترین مومیاییهای جهان نیز یاد میشود و به واسطه مطالعات انجام گرفته در دانشگاههای اروپایی از قبیل دانشگاه یورک و آکسفورد انگلستان، مردان نمکی از مشهورترین و شناخته شده ترین اسکلت های مومیایی جهان هستند.اما وضعیت این مومیاییهای جهانی در ایران نگران کننده و نامناسب است. شیوه نگهداری از مردان نمکی به نحوی است که هنوز در محفظههای موقت هستند و هرچند محفظه مرد نمکی شماره 4 که مهمترین مومیایی را شامل می شود خیلی مناسب نیست، اما دیگر مومیاییهای نمکی در وضعیت بسیار نگران کننده و محفظههای کاملا غیر استاندارد و غیر علمی نگهداری می شوند.
تصاویری از مردان نمکی
http://www.salaroffline.blogfa.com/post-14.aspx
http://picasaweb.google.com/jalilkhani/MardanENamaki#slideshow
1. دکتر کاظم سامی در دوم آذر ماه 1367 در مطبش به قتل رسید. او که عهده دار سمت وزارت بهداشت در دولت مهدی بازرگان بود، هنگام مرگ بیشتر به فعالیت های پزشکی انسان دوستانه مشغول بود
2. سید خسرو بشارتی از متفکرین مذهبی، که در زمینه بعضی از اعتقادات شیعه، مانند زیارت و شفاعت، نظرات انتقادی داشت، در پاییز 69 برای ادای توضیح احضار شد و مدتی بعد جسدش در جاده کن در حالی که گلوله ای به مغزش شلیک شده بود کشف شد.
3. دکتر تفتی، همسر و دو فرزندش در سال 72 در خانه شان واقع در خیابان پاسداران به طرز فجیعی کشته شدند.
4. سعیدی سیرجانی در 23 اسفند 72 از طرف وزارت اطلاعات دستگیر شد. گفته شده که او در ششم آذر ماه 73 در زندان با تزریق شیاف پتاسیم به قتل رسید.
5. مهندس حسین برازنده در تاریخ 14 دی ماه 73 از منزل به قصد شرکت در یک جلسه قرآن هفتگی خارج می شود و در ساعت 11 شب پس از پایان جلسه محل را به قصد منزل خود ترک می کند و صبح روز بعد جنازه اش در کنار اتومبیل او در حوالی خیابان فلسطین پیدا شد. در حالی که بر دستش آثار دستبند و در پشت و پهلوی او آثار ضربه مشهود بود. پزشکی قانونی علت فوت او را فشار بر ناحیه گردن و انسداد مجاری تنفسی اعلام کرده است.
6. ملامحمد ربیعی [ماموستا ربیعی] امام جمعه اهل سنت کرمانشاه با تزریق و ایست قلبی به قتل رسید و جسدش در خیابان پیدا شد.
7. ماموستا فاروق فرساد اهل سقز از شاگردان احمد مفتی زاده در سال 74 در تبعید گاه خود به همین روش به قتل رسید.
8. شیخ محمد ضیائی امام جمعه اهل سنت بندرعباس یکی دیگر از قربانیانی است که با همین روش به قتل رسیده است.
9. مولوی عبدالملک ملازاده و مولوی جمشید زهی از روحانیون اهل تسنن بلوچستان در سال 74 و همزمان با انتخابات مجلس پنجم، در کراچی پاکستان ترور شدند. مولوی عبدالملک قبل از رفتن به پاکستان در ایران زندانی بود.
10. دکتر احمد میرین صیاد اندیشمند و استاد دانشگاه پس از بازگشت از سفر دوبی در فرودگاه بندرعباس دستگیر و چند روز بعد جسد وی در فلکه میناب بندر عباس کشف شد.
11. کاظمی استاد دانشگاه و از متفکرین اهل تسنن نیز در سال 74 به قتل رسید و پرونده قتلش هرگز به نتیجه نرسید.
12. در سال 74 دکتر عبدالعزیز بجد، استاد دانشگاه زاهدان پس از یک سخنرانی انتقادی درباره سریال امام علی ربوده و سپس جسد او در بیابان های زاهدان و اتومبیل او در کنار یکی از ادارت دولتی استان پیدا شد.
13. احمد میرعلائی نویسنده و مترجم در 2 آبان ماه 74 در اصفهان به قتل رسید. او ساعت 7 و 45 دقیقه صبح از خانه بیرون آمد. ساعت 8 صبح در کتابفروشی اش با کسی قرار داشت، و هرگز به این قرار نرسید. میرعلایی همان روز در ساعت 2 بعد از ظهر در دانشکده پزشکی اصفهان سخنرانی داشت که کسانی خبر دادند این سخنرانی لغو شده است. هرگز معلوم نشد چه کسانی این اطلاع را داده اند. ساعت 11 شب از طرف نیروی انتظامی به خانواده او خبر دادند که جسدش کشف شده است. علت مرگ ایست قلبی در نتیجه تزریق الکل بود. الکل را از ناحیه دست به او تزریق کرده بودند و در کنار جسدش مشروب گذاشته بودند.
14. در همان سال و در اصفهان دو کشیش مسیحی به اسامی کشیش دیباج و کشیش میکائیلیان ربوده و بعد اجساد قطعه قطعه شده آنها در یک فریزر کشف شد. اگر چه در همان سال چند دختر به عنوان هوادار یک گروه سیاسی مخالف جمهوری اسلامی در اعترافات تلویزیونی اعلام کردند که مرتکب این قتل ها شده اند، اما گفته شده است که برخی از متهمان قتل های زنجیره ای در اعترافات محرمانه خود بر دست داشتن در این جنایت ها اعتراف کرده اند.
15. فخرالسادات برقعی در اسفند 74 در قم در خانه مسکونی اش با طناب و با سیم به قتل می رسد. قاتل یا قاتلین پس از قتل، شیرهای گاز شهری خانه را باز کرده بودند تا آتش سوزی ایجاد شود و با امحاء جرم و به آتش کشیدن جسد و خانه، رد جنایت را پاک کنند.
16. در تاریخ 17 مرداد 75 راننده اتوبوس حامل 21 نفر از نویسندگان که عازم ارمنستان بود کوشید اتوبوس را به طرف دره پرتاب و خود، صحنه را ترک کند که هوشیاری بعضی از سرنشینان و ترس راننده از مرگ خودش مانع اجرای نقشه شد. راننده این اتوبوس با نام خسرو براتی در جریان قتل های پروانه و داریوش فروهر، محمد مختاری و محمد جعفر پوینده دست داشت و گفته شده که پس از بازداشت در سال 77 به نقش خود در ماجرای اتوبوس نویسندگان اعتراف کرد.
در سال 1375 تعدادی از فعالان سیاسی سال های نخست انقلاب که پس از تحمل مجازات از زندان آزاد شده و به زندگی روزانه مشغول بودند به قتل رسیدند.
1. جواد صفار در شهریور ماه 75، پس از خروج از منزل به قصد محل کار، مفقود شد.
2. جلال مبین زاده در مهر ماه 75 به وسیله سرنشینان اتومبیلی از محل کار خود ربوده و تاکنون پیدا نشده است.
3. زهرا افتخاری در آذرماه 75 پس از خروج از محل کار خود، به شهادت کسبه محل، به وسیله سرنشینان اتومبیلی با زور ربوده و از آن پس تاکنون از او خبری بدست نیامده است. یکی از همکارانش برای آخرین بار او را در همان روز در هواپیمایی که به مقصد تهران پرواز داشته به همراه چند نفر لباس شخصی دیده است.
4. مرتضی علیان نجف آبادی صبح روز جمعه 28 دی 75 حوالی ساعت 9 صبح هنگام عزیمت از خانه با اتومبیل به قصد محل کارش مفقود شد. اگر چه بستگان او محل نگهداری اتومبیل اش را یافتند، اما هرگز تلاششان برای پیگیری سرنوش او به نتیجه نرسد.
5. امیر غفوری در روز دوم بهمن ماه 75 هنگامی که از محل کارش در یکی از شرکت های کامپیوتری مشهد به قصد سرکشی به یکی از کارخانه های تحت پوشش خود خارج می شود، در فاصله بین آسانسور و در خروجی شرکت ناپدید شده است.
6. سید محمود میلانی [شوهر خواهر امیر غفوری] در روز 23 فروردین 76 در مشهد هنگام عزیمت از محل کار خود به منزل، به وسیله سرنشینان اتومبیلی ربوده شد.
7. مجید رنجبر تنها قربانی آدم ربائی ها در مشهد است که با مقاومت خود و کمک اهالی خیابان سعدی مشهد از دست آدم ربایان گریخت و مشخصات این قاتلان و حتی مشخصات اتومبیل آنها را هم اعلام کرد، اما پیگیری های او نیز بی نتیجه ماند.
8. فرج سرکوهی در سیزدهم آبان ماه 75 ربوده شد. ماجرای او سناریویی از پیش طراحی شده بود. اما زمانی که قتل خود را حتمی دید با انتشار نامه یی ماجرا برملا شد. همزمانی این افشاگری بزرگ و انعکاس جهانی آن با انتخابات دوم خرداد باعث شد که وی جان بدر برد. او اندکی بعد به اتهام تبلیغ بر علیه نظام به یک سال زندان محکوم و پس از پایان دوره محکومیت خود از کشور خارج شد.
9. دکتر احمد تفضلی در روز 24 دی ماه 75 هنگامی که با اتومبیل خود از دانشگاه به سوی خانه اش در حرکت بود، حدود ساعت 2 بعد از ظهر در شمیران ناپدید شد و حدود ساعت 9 شب ماموران گشت پاسگاه انتظامی باغ فیض، جسد او را در کنار اتومبیلش پیدا کردند. برخی از خبرها حکایت از پذیرفتن قتل او توسط متهمان قتل های زنجیره ای دارد.
10. منوچهر صانعی و همسرش [فیروزه سالار کلانتری] در همان روزها [28 بهمن 75]، مفقود شدند و سپس جنازه آن ها کشف شد. صانعی که از آجودان های شاه سابق بود که با گرفتن تامین از مقامات رسمی به تهران برگشته و در یک موسسه تحقیقات تاریخی کار می کرد و پیش از مرگ، چندباری احضار شده بود. همسر سعید امامی که در جریان افشای قتل های پاییز 77 مدتی در بازداشت بسر برد، از همکاران منوچهر صانعی در موسسه تحقیقات تاریخی وابسته به بنیاد مستضغان بود.
11. دکتر غفار حسینی استاد دانشگاه و از فعالین کانون نویسندگان در بیستم آبان 75 در منزل مسکونی خود به قتل رسید.
12. ابراهیم زال زاده مدیر موسسه نشر ابتکار در 5 اسفند ماه 75 ناپدید شد و در اوایل فروردین 76 جسد او در بیابان های یافت آباد در حالی پیدا شد که دشنه آجین شده بود.
13. عباس نوایی در یکی از روزهای ماه رمضان سال 76 ناپدید شد. او در اواسط سال 66 از زندان آزاد شده بود و دیگر فعالیتی نداشت، اما تحت نظر بود و می بایست هرماه خود را معرفی می کرد.
14. در سحر گاه 31 شهریور 77 حمید حاجی زاده شاعر و نویسنده کرمانی را به همراه کودک 9 ساله اش کارون، که در آغوش پدر خفته بود، در حریم امن آنان، یعنی در خانه شان قطعه قطعه کردند. پرونده این قتل نیز هرگز گشوده نشد.
15. پیروز دوانی از فعالین سیاسی و فرهنگی در تاریخ 3 شهریور77 که چند ماه قبل از زندان آزاد شده و به انتشار جزوه ای افشاگر مشغول شده بود، از منزل خود به قصد رفتن به خانه خواهرش خارج و مفقود شد. جنازه او روز بعد کنار خطوط راه آهن سوزانده و دفن شده بود.
16. دکتر مجید شریف، از چهره های فرهنگی و سیاسی با داشتن دکترای فلسفه بعد از مدتی دوری از فرانسه به تهران برگشت و آبان ماه 77 به قتل رسید. او در صبح روز 28 آبان 77 با لباس گرمکن برای ورزش از خانه خارج شد و دیگر هرگز برنگشت. نزدیکان مجید شریف، چهارشنبه چهار آذر 77 جسد او را در پزشکی قانونی شناسایی کردند. اما پرونده مرگ او هم به نتیجه نرسید و حتی هنگام بررسی چهار قتل در پاییز 77 به پرونده مرگ او رسیدگی نشد.
17. و نهایتا قتل های فجیع داریوش فروهر از مخالفان سیاسی و رهبر حزب ملت و همسرش پروانه فروهر (اسكندری) و دو تن از روشنفكران و نویسندگان كانون نویسندگان ایران محمد مختاری و محمد جعفر پوینده در آذر ماه 77
یادشان گرامی باد!
برای خواندن بیشتر:
قتلهای زنجیرهای: ویکیپدیا
مستند کامل قتلهای زنجیرهای: اینجا